سلام ...نویسنده های گلم... سریعا یک ایمیل به من بدید...تو کامنت خصوصی برام بزارید..

نویسنده هایی هم که جدیدا عضو شدن اگر تا یک هفته اعلام حضور نکنن حذف میشن.

در ضمن از این به بعد هر نویسنده که می خواد رمان بزاره اسم رمان با نویسنده رمان رو بهم میده تا خودم به موضوعات اضافه کنم تا باعث بی نظمی در موضوعات نشه... ممنون بچه ها...



تاريخ : سه شنبه ۲۱ بهمن۱۳۹۳ | 22:41 | نویسنده : فاطمــه |
به به سلام به روی ماه همتون... میبینم که وبلاگ خلوته و خبری نیست.. نویسنده های عزیز کجا هستن؟ یه اعلام حضوری بکنید.. یک سری دوستان هنوز ایمیل ندادنا..

بریم سر این رمان... خودم تازه شروع به خوندن کردم.. موضوعش جالبه.. راستی چرا رمان ها رو دانلود میکنید کامنت نمیزارید که نظرتون رو درباره رمان بگید؟ بابا با معرفتا یه نظری چیزی که من بدونم رمانا خوبن یا نه...

خوب بریم سر خلاصه رمان..

خلاصه داستان : داستان هیوا داستان زندگی دختری معمولیست که دست سرنوشت بازی هایی را برایش رقم زده که مسیر زندگی اش را به واسطه گذشته خانواده اش ، تغییر می دهد . داستان مثل خیلی از داستانهای دیگر آبستن رازهایی است که یکی یکی روشن می شوند. و او تن به یک زندگی اجباری خواهد داد و سایه مردی در زندگی اش می افتد که هیوا از نیتش خبری ندارد. بعد از گذر چند فصل، داستان اصلی پوسته خود را می شکافد و نمایان میشود. داستانی موازی با خط اولیه.

نویسنده : پ.غفاری کاربر انجمن نودهشتیا

تعداد صفحات : ۵۵۸

 

 

دانلود رمان



تاريخ : یکشنبه ۹ فروردین۱۳۹۴ | 15:20 | نویسنده : فاطمــه |
سلام عرض میکنم خدمت همه ی دوستای عزیزم...

پیشاپیش سال نو رو به همتون تبریک میگم..

و اما رمان جدید امروز...

این رمان رو خودم خوندم.. خوب بود شما هم بخونید..

خلاصه رمان:

داستان راجع به دختری ۲۲ ساله به اسم مریمه… فارق التحصیل روانشناسی اما عاشق بازیگری که بخاطر استعدادی که داشته بهش پیشنهاد بازی تو یه فیلم میشه اما خانواده ش مخالف بودن که مریم به کمک دوستاش و با هزار زحمت خانواده شو با شرط و شروطی راضی میکنه… طی این پروژه دو نفر وارد زندگی مریم میشن… نفر اولی زندگیش توسط مریم عوض میشه… اما نفر دومی زندگی مریم رو عوض میکنه… و زندگی این سه نفر به طرز عجیبی همراه با عشق و ایمان بهم گره میخوره…

نویسنده:Artmis69 کاربر انجمن نودهشتیا

دانلود فایل PDF رمان دنیا همان یک لحظه بود



تاريخ : جمعه ۲۹ اسفند۱۳۹۳ | 12:32 | نویسنده : فاطمــه |
تاريخ : پنجشنبه ۲۸ اسفند۱۳۹۳ | 17:41 | نویسنده : پرنیا |
تاريخ : دوشنبه ۲۵ اسفند۱۳۹۳ | 21:35 | نویسنده : پرنیا |
سلام..بچه ها الان به قدری سرم شلوغه که حد نداره. فقط الان پستا رو با موبایلم دارم میزارم و وقت جواب دادن به کامنتاتون رو ندارم. سرم خلوت بشه میام...



ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه ۲۱ اسفند۱۳۹۳ | 11:14 | نویسنده : فاطمــه |
بابت دیر شدن این پست معذرت می خوام این  

روزاسرم خیلی شلوغ بود.



ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه ۱۸ اسفند۱۳۹۳ | 23:44 | نویسنده : پرنیا |
تاريخ : یکشنبه ۱۷ اسفند۱۳۹۳ | 17:19 | نویسنده : فاطمــه |
تاريخ : شنبه ۱۶ اسفند۱۳۹۳ | 19:17 | نویسنده : فاطمــه |
وااااااااااااااااااااااااااااا پس چرا نوشته قبلیم کامنتی نداشت؟؟

تا کامنت نذارین ادامشو نمی ذارما.اونوقت یه نوشته خوب رو از دست دادین حالا خود دانین



تاريخ : جمعه ۱۵ اسفند۱۳۹۳ | 19:42 | نویسنده : زهره |
اگر بازم رمان نیمه تموم هست بگید تا ادامه بدمش... فعلا من که رفتم لالا..



ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه ۱۲ اسفند۱۳۹۳ | 19:19 | نویسنده : فاطمــه |
یعنی چشمام از خستگی داره دو دو میزنه... بی انصافیه اگر رمان های این وب رو می خونید و نظر ندید.



ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه ۱۲ اسفند۱۳۹۳ | 19:15 | نویسنده : فاطمــه |
تاريخ : سه شنبه ۱۲ اسفند۱۳۹۳ | 19:11 | نویسنده : فاطمــه |
تاريخ : سه شنبه ۱۲ اسفند۱۳۹۳ | 19:7 | نویسنده : فاطمــه |
تاريخ : سه شنبه ۱۲ اسفند۱۳۹۳ | 19:2 | نویسنده : فاطمــه |
تاريخ : سه شنبه ۱۲ اسفند۱۳۹۳ | 18:56 | نویسنده : فاطمــه |
دیگه تند تند میزارم که تموم بشه...



ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه ۱۲ اسفند۱۳۹۳ | 18:52 | نویسنده : فاطمــه |
تاريخ : سه شنبه ۱۲ اسفند۱۳۹۳ | 18:45 | نویسنده : فاطمــه |
خلاصه رمان:

داستان روایتگر زندگی دختریه به اسم ستاره ، که برخلاف نظر خانواده اش با پسری به اسم سعید ازدواج می کنه. همه چی در ابتدا و به ظاهر خوب پیش میره . یه زندگی بی دردسر ، حتی با به دنیا اومدن دخترشونم زندگیشون زیباتر میشه …..اما این زندگی بعد از مرگ سعید به کل تغییر می کنه وستاره تازه بعد از مرگ همسرشه که دچار مشکلات زیادی میشه که یکیش پرداخت مبلغ  چک ضمانتیه که بخاطر همسرش کشیده و این تازه شروع ماجرا و ورود آدمهایی تو زندگیشه که اصلا انتظارشونو نداره …

نویسنده: نیلا کاربر نودهشتیا

منبع: نودهشتیا

 

دانلود PDF رمان در آغوش باد



تاريخ : سه شنبه ۱۲ اسفند۱۳۹۳ | 10:50 | نویسنده : فاطمــه |
سلام دوستان.

اینم رمان جدید.

خلاصه رمان:

یه دختریه به اسم نفس، جسور، لجباز، مغرور، شیطون و بلا… ماجرا از اونجایی شروع میشه که نفس مشغول به کار تو شرکتی میشه که رئیس اون شرکت یه پسریه که خصوصیات اخلاقیش مثل نفسه!!! چه شود؟!

نویسنده: جیغ بنفش کاربر نودهشتیا

منبع: www.98ia.com

 

دانلود PDFرمان عشق اجازه نمی گیرد



تاريخ : سه شنبه ۱۲ اسفند۱۳۹۳ | 10:41 | نویسنده : فاطمــه |