سلام ...نویسنده های گلم... سریعا یک ایمیل به من بدید...تو کامنت خصوصی برام بزارید..

نویسنده هایی هم که جدیدا عضو شدن اگر تا یک هفته اعلام حضور نکنن حذف میشن.

در ضمن از این به بعد هر نویسنده که می خواد رمان بزاره اسم رمان با نویسنده رمان رو بهم میده تا خودم به موضوعات اضافه کنم تا باعث بی نظمی در موضوعات نشه... ممنون بچه ها...



تاريخ : سه شنبه ۲۱ بهمن۱۳۹۳ | 22:41 | نویسنده : فاطمــه |
وااااااااااااااااااااااااااااا پس چرا نوشته قبلیم کامنتی نداشت؟؟

تا کامنت نذارین ادامشو نمی ذارما.اونوقت یه نوشته خوب رو از دست دادین حالا خود دانین



تاريخ : جمعه ۱۵ اسفند۱۳۹۳ | 19:42 | نویسنده : زهره |
اگر بازم رمان نیمه تموم هست بگید تا ادامه بدمش... فعلا من که رفتم لالا..



ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه ۱۲ اسفند۱۳۹۳ | 19:19 | نویسنده : فاطمــه |
یعنی چشمام از خستگی داره دو دو میزنه... بی انصافیه اگر رمان های این وب رو می خونید و نظر ندید.



ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه ۱۲ اسفند۱۳۹۳ | 19:15 | نویسنده : فاطمــه |
تاريخ : سه شنبه ۱۲ اسفند۱۳۹۳ | 19:11 | نویسنده : فاطمــه |
تاريخ : سه شنبه ۱۲ اسفند۱۳۹۳ | 19:7 | نویسنده : فاطمــه |
تاريخ : سه شنبه ۱۲ اسفند۱۳۹۳ | 19:2 | نویسنده : فاطمــه |
تاريخ : سه شنبه ۱۲ اسفند۱۳۹۳ | 18:56 | نویسنده : فاطمــه |
دیگه تند تند میزارم که تموم بشه...



ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه ۱۲ اسفند۱۳۹۳ | 18:52 | نویسنده : فاطمــه |
تاريخ : سه شنبه ۱۲ اسفند۱۳۹۳ | 18:45 | نویسنده : فاطمــه |
خلاصه رمان:

داستان روایتگر زندگی دختریه به اسم ستاره ، که برخلاف نظر خانواده اش با پسری به اسم سعید ازدواج می کنه. همه چی در ابتدا و به ظاهر خوب پیش میره . یه زندگی بی دردسر ، حتی با به دنیا اومدن دخترشونم زندگیشون زیباتر میشه …..اما این زندگی بعد از مرگ سعید به کل تغییر می کنه وستاره تازه بعد از مرگ همسرشه که دچار مشکلات زیادی میشه که یکیش پرداخت مبلغ  چک ضمانتیه که بخاطر همسرش کشیده و این تازه شروع ماجرا و ورود آدمهایی تو زندگیشه که اصلا انتظارشونو نداره …

نویسنده: نیلا کاربر نودهشتیا

منبع: نودهشتیا

 

دانلود PDF رمان در آغوش باد



تاريخ : سه شنبه ۱۲ اسفند۱۳۹۳ | 10:50 | نویسنده : فاطمــه |
سلام دوستان.

اینم رمان جدید.

خلاصه رمان:

یه دختریه به اسم نفس، جسور، لجباز، مغرور، شیطون و بلا… ماجرا از اونجایی شروع میشه که نفس مشغول به کار تو شرکتی میشه که رئیس اون شرکت یه پسریه که خصوصیات اخلاقیش مثل نفسه!!! چه شود؟!

نویسنده: جیغ بنفش کاربر نودهشتیا

منبع: www.98ia.com

 

دانلود PDFرمان عشق اجازه نمی گیرد



تاريخ : سه شنبه ۱۲ اسفند۱۳۹۳ | 10:41 | نویسنده : فاطمــه |
تاريخ : دوشنبه ۱۱ اسفند۱۳۹۳ | 21:34 | نویسنده : پرنیا |
نظربزاریید



ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه ۱۱ اسفند۱۳۹۳ | 12:34 | نویسنده : سحر |

سلام...... 

دلم واسه همتون تنگ شده بود... 

بعد از این همه مدت براتون یه نظرسنجی  

گذاشتم و خوشحال میشم جواب بدید 

http://s5.picofile.com/file/8131364334/bache100com_blogfa.jpg



تاريخ : شنبه ۹ اسفند۱۳۹۳ | 12:29 | نویسنده : عسل |
سلام.ببخشید بابت تاخیر چندروزه درگیر خونه تکونی برای مامان بودم...اوففففففف...هنوز خونه خودم مونده...

نظرفراموش نشه...

 



ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه ۶ اسفند۱۳۹۳ | 21:3 | نویسنده : سحر |
نوشته های نویسنده:

سلام دوستای من اینم پست اول امیدوارم خوشتون بیاد

کـاش مـی فـهـمیـدی

قـهـر میـکنم

 

تـا دسـتـمو مـحـکمتر بگیـری و بـلـنـدتـر بـگـی

 

بـمون...

 

نـه ایـنـکـه شـونـه بـالا بــنـدازی و آروم بـگـى

 

هـر طور راحـتـى



ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه ۶ اسفند۱۳۹۳ | 18:40 | نویسنده : زهره |
سلام العلیکم.اینم رمانی که قولشو داده بودم .حتما بخونین واز دستش ندین واقعا زیباست.ممنون از نویسنده
گرامی که کپی این رمان رو دراختیار من قرار داردن .هرچه نظرات بیشتر سراعت پست گذاشتنم زیادتر
حرفای نویسنده به عنوان خلاصه رمان:
سلام خوبین؟؟دوستان اینم دومین رمانم
امید وارم بتونم تواین رمان اشکالات وکاستی های رمان قبلی را جبران کنم ان شاالله باامید خدا دوتا پست
اولشا این چندروزه میذارم وبقیش هم بعد امتحانات ترمم میذارم...گفتم که من طاقت دوری شما هارا
ندارم...یه کوچولو بیشتر روی این رمان کار کردم اما هم ممنون میشم اگه غلط املایی هامو دیدین بگین
وهم ممنون میشم که درطول رمان ایراداتم هم بگین ...و لطفا مثل رمان قبلی تو این رمان هم منا
بانظراتتون همراهی کنین...و....
 
نام کتاب:حباب عشق1
 
نام نویسنده:ملیکا عابدی
 
ژانر:اجتماعی+عاشقانه
 
خلاصه»»
 
باورش برام سخت بود ...در میز کشویی چوبی را باز کردم وبادقت داخلشو نگاه کردم ...خالی خالی
بودوپراز خاک...فقط یه کاغذ سفید اون ته تها کنجونده شده بود...قلبم داشت ازتپش می ایستاد مدتها بود
منتظر یه نشون بودم وحالا اون نشون توی دستای من بودو من بیتاب تر از همیشه داشتم بهش نگاه می
کردم ...کاغذ تاداشت بازش کردم...بسم االه الرحمن الرحیم...اینجانب:........................................ادامه دارد..
 
........................
 
بخونین قول میدم بهتر از همیشه بنویسم...اما شماهم باید همراهیم کنین...تونوشتن ...تو خوندن...وتو
ورق زدن صفحه هاش...ممنون
 
 
 
lم منون ازنگاه همیشه پرشورتون...ودر آخر البته ببخشینا باید اول کار مینوشتم ممنونم از داداش علی
که فرصتی به من دادن بیام اینجا وخودی نشون بدمو ورمان هامو درمعرض دیدشما عزیزان بذارم...وبعد
ممنونم از شبنم جان که تو تمام  این مدت همراه باعلی آقاواقعا بهم کمک کردن برای تصحیح نوشتنم
و...ممنون از شیواجان وبقیه نویسندگان برای اینکه منو تحمل میکنن وهمیشه همراهم بودن وتو خیلی
از مسایل کمکم کردن...و از شما هم سپاسگذارم که وقتتونا میذارین برای خوندن رمانای من """ممنون ازهمه"""
 
 
مرجع:باغ رمان نویسنده:ملیکا عابدی
 



تاريخ : چهارشنبه ۶ اسفند۱۳۹۳ | 18:35 | نویسنده : زهره |
تاريخ : شنبه ۲ اسفند۱۳۹۳ | 23:9 | نویسنده : پرنیا |

  سلام دوستان خوبید؟ چرا نظر نمی دید؟خب اگه این رمانو دوس ندارید بگید دیگه ادامش ندم.باور کنید رمان زیاده من اهل این رمانای عاشقانه ای که مورد پسند اکثریت شماست نیستم اما می تونم رمانای ارزشمند و ماندگاری مثل دیوید کاپرفیلد ،جین ایر ،رابینسن کروزو ،بینوایان یا الیور تویست رو براتون بزارم.اصلا رمان نخواستید میتونم براتون داستان هایی از شاهنامه یا هزار و یک شب بزارم که واقعا قشنگن.شعرم زیاد بلدم.اگه بخواید زندگی نامه ی مشاهیر رو به صورت رمان وار براتون میزارم.تاریخمم خوبه و هیچ رمانی به قشنگی تاریخ نیست.اصلا اگه مخواستید میرم دیگه هیچی نمیگم.به خدا من برا هر پست 2 ساعت وقت میزارم.نت درسم ندارم پس می خوام مطلبم بهترین باشه و رضایت همه رو جلب کنه وازتون خواهش می کنم خودتون ایده بدید چی بزارم.خسته شدم از بس اومدم دیدم 3000 نفر آن بودن و 1نظرم نداشتم.



ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه ۲۷ بهمن۱۳۹۳ | 21:1 | نویسنده : پرنیا |