درباره وبلاگ


سلام به تمام دوستان عزیز که به این وبلاگ امده اند. اکثر رمان هایی که در این وبلاگ گذاشته می شود منبع شان سایت نودهشتیا است. پس به افتخار نویسندگان گل نودهشتیا هم شده بدون نظر از اینجا نرید.
باتشکر
مدیریت:فاطمه و مینا

____________________________
توجــــــه:دوستان وبلاگ اصلی شهر رمان اینجاست!نه هیچ جای دیگه!!

موضوعات
پیوندهای روزانه
تماس با ما \ سوالات کاردانی , کارشناسی , ارشد , فراگیر پیام نور

مرجع وبلاگ نویسان جوان

دریافت کد حرکت عنوان وبلاگ

کد حرفه ای قفل کردن کامل راست کلیک
♥♥شهــــــــــــر رمـــــــــــــــان♥♥
♥♥گلچینی از بهترین رمـــانهـای عاشقـــانه ایـــرانی و خارجــی♥♥
ما اکنون در دسترس نیستیم؛ لطفا” بعد از شنیدن صدای بوق پیغام بگذارید:

اگر شما یکی از بچه‌های ما هستید؛ شماره ۱ را فشار دهید.

اگر می‌خواهید بچه تان را نگه داریم؛ شماره ۲ را فشار دهید.

اگر می‌خواهید ماشین را قرض بگیرید؛ شماره ۳ را فشار دهید.

اگر می‌خواهید لباسهایتان را تعمیر کنیم؛ شماره ۴ را فشار دهید.

اگر می‌خواهید بچه تان امشب پیش ما بخوابد؛ شماره ۵ را فشار دهید.

اگر می‌خواهید بچه تان را از مدرسه برداریم؛ شماره ۶ را فشار دهید.

اگر می‌خواهید برای مهمانان آخر هفته تان غذا درست کنیم؛ شماره ۷ را فشار دهید.

اگر می‌خواهید امشب برای شام بیایید؛ شماره ۸ را فشار دهید.

اگر پول می‌خواهید؛ شماره ۹ را فشار دهید.

اما اگر می‌خواهید ما را برای شام دعوت کنید یا ما را به گردش ببرید،

بگویید، ما داریم گوش می‌کنیم …نیشخند

به وبلاگ آوای رنگ هم سربزنید



نوع مطلب : مطالب متفرقه،
برچسب ها :


سه شنبه 1 مهر1393 :: نويسنده : سحر

ما حیوانات را خیلی دوست داریم، بابایمان هم همینطور. ما هر روز در مورد حیوانات

حرف میزنیم، بابایمان هم همینطور.


بابایمان همیشه وقتی با ما حرف می‌زند از حیوانات هم یاد میکند، مثلا امروز بابایمان

دوبار به ما گفت؛ …..


توله سگ مگه تو مشق نداری که نشستی پای تلوزیون؟و هر وقت ما پول می‌خواهیم

می‌گوید؛ کره خر مگه من نشستم سر گنج؟


چند روز پیشا وقتی ما با مامانمان و بابایمان می‌رفتیم خونه عمه زهرا اینا یک تاکسی

داشت می‌زد به پیکان بابایمان. بابایمان هم که آن روی سگش آمده بود بالا به آقاهه

گفت؛ مگه کوری گوساله؟ آقاهه هم گفت؛ کور باباته یابو، پیاده می‌شم همچین

می‌زنمت که به خر بگی* زن دایی .


بابایمان هم گفت: برو بینیم بابا جوجه و عین قرقی پرید پایین ولی آقاهه از بابایمان

خیلی گنده تر بود و بابایمان را مثل سگ کتک زد.


بعدش مامانمان به بابایمان گفت؛ مگه کرم داری آخه؟ خرس گنده مجبوری عین خروس

جنگی بپری به مردم؟نیشخند

به وبلاگه آوای رنگ هم سربزنید



نوع مطلب : مطالب متفرقه،
برچسب ها :


سه شنبه 1 مهر1393 :: نويسنده : سحر
سه شنبه 1 مهر1393 :: نويسنده : فاطمــه
سه شنبه 1 مهر1393 :: نويسنده : فاطمــه
سه شنبه 1 مهر1393 :: نويسنده : فاطمــه
سلام دوستان... بچه ها شاهتوت عزیز چند تا پست برامون گذاشتند که منم براتون میزارم و یک پست هم نبض یک مرد داریم..

دوستانی که کامنت گذاشته بودند به دست نویسنده رسوندم... به غیر از پریسا خانوم که تازه کامنتشون رو بدست شاهتوت عزیز رسوندم بقیه دوستانی که درخواست کرده بودند که راند دوم رو به ایمیلشون بفرسته اگر به ایملتون فرستاده نشده سریعا ایمیلتون رو بدید که به دست شاهتوت عزیز برسونم...

ممنون

یا حق



ادامه مطلب

نوع مطلب : رمان راند دوم(جلد دوم رمان رییس کیه؟)،
برچسب ها :


سه شنبه 1 مهر1393 :: نويسنده : فاطمــه

حتما بخونیدش

فیلم مبتذل موبایلی از یک دختر که پسری را تکان داد

 

با چند دختر جوان رابطه خیابانی داشتم و آنها را با وعده های دروغین خام کرده بودم. من همیشه نصیحت های مادرم را به مسخره می گرفتم و می گفتم مرا به حال خود بگذارید تا روزهای خوش جوانی ام را سپری کنم و …! اما راست می گویند که دست روی دست بسیار است چون با موضوعی روبه رو شدم که فهمیدم پاکی و عفت بهترین و گران بهاترین گوهر وجود آدمی است.

پسر جوان در دایره اجتماعی کلانتری جهاد مشهد گفت: سرتان را به درد نیاورم من و ۲ تن از دوستانم با پول تو جیبی که در اختیار داشتیم هر روز در خیابان ها به دنبال دختران و زنان بزک کرده ای راه می افتادیم که درصدد بودند جیب هایمان را خالی کنند.

حدود ۲ هفته قبل، یکی از دوستانم با آب و تاب برایم تعریف کرد که با دختری باکلاس آشنا شده است و ارتباط زیادی باهم دارند. دوستم با این حرف ها مرا نیز وسوسه کرد تا از آن دختر خانم سوءاستفاده کنم. او یک روز با آن دختر قرار گذاشت و مرا نیز در ویلای پدرش مخفی کرد. طبق نقشه ای که در سر داشتیم قرار بود وقتی آن دختر جوان به داخل باغ آمد من نیز …!

پسر جوان نفس عمیقی کشید و با حالتی تأسف بار افزود: داخل باغ منتظر دختر خانم بودیم که دوستم گوشی تلفن همراه خود را روشن کرد و گفت: از ارتباط خود با آن دختر فیلمبرداری کرده است. در این لحظه با لبخندی گوشی را از دست او قاپیدم تا آن تصویر کثیف را ببینم؛ اما وقتی دقیق نگاه کردم، متوجه شدم آن دختر جوان خواهر خودم است که …! کنترل خودم را از دست دادم و بدون آن که چیزی بگویم با دوستم درگیر شدم.

من او را حسابی کتک زدم. دوستم نیز مقاومت می کرد و با میله ای که در دست داشت آن چنان ضربه ای به بدنم زد که استخوان دستم خرد شد و دچار مشکل جدی شدم. الان دست راستم از کار افتاده است و حس و حرکتی ندارد.

پسر جوان قطرات اشک را از روی صورتش پاک کرد و گفت: حالا می فهمم دخترانی که طعمه هوس های شیطانی من شده اند خانواده دارند و بی احترامی به ناموس مردم یعنی زیرپا گذاشتن ناموس خود آدم! من از تمام جوان ها خواهش می کنم غیرت داشته باشند و ایام جوانی خود را با گناه و معصیت آلوده و سیاه نکنند.

نظریادتون نره....



نوع مطلب : مطالب متفرقه،
برچسب ها :


دوشنبه 31 شهریور1393 :: نويسنده : عسل
همین الان اگه بگن
یدونه از آرزوهات
برآورده میشه چه
آرزویی میکنی؟
*************
مـــــــــــــــن
آرزو میکنم عشقم بهترین رتبه رو تو کنکور بیاره
.
.
.
تـــــــو چـــــــی؟؟؟


نوع مطلب : نظرسنجی،
برچسب ها :


دوشنبه 31 شهریور1393 :: نويسنده : عسل

 


نوع مطلب : نظرسنجی،
برچسب ها :


دوشنبه 31 شهریور1393 :: نويسنده : عسل
********************************
من میگم تتلو


نوع مطلب : نظرسنجی،
برچسب ها :


دوشنبه 31 شهریور1393 :: نويسنده : عسل

سلام

اینم از پست ششم طوفان دیگر

اینم جلد رمان

 



ادامه مطلب

نوع مطلب : رمان طوفان دیگر(انیس محمودی)،
برچسب ها :


دوشنبه 31 شهریور1393 :: نويسنده : انیس

ﺑﺮﺧﻮﺭﺩ ﺍﺗﻔﺎﻗﯽ ﺩﻭﺗﻦ ﺍﺯ ﺯﻧﺎﻥ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ :خیال باطل
- ﺳﻼﻡ
- ﺳﻼﻡ
- ﺣﺎﻝ ﺷﻤﺎ
- ﻗﺮﺑﻮﻧﺘﻮﻥ ﺑﺮﻡماچ
- ﻓﺪﺍﯼ ﺷﻤﺎ
- ﺣﺎﻝ ﺷﻤﺎ ؟
- ﻓﺪﺍﯼ ﺷﻤﺎ
- ﺷﻤﺎ ﺧﻮﺑﯿﻦ ؟
- ﻗﺮﺑﻮﻥ ﺷﻤﺎماچ
- ﻓﺪﺍﯼ ﺷﻤﺎ
- ﭼﻪ ﺧﺒﺮ ؟
- ﻗﺮﺑﻮﻥ ﺷﻤﺎماچ
- ﻓﺪﺍﺗﻮﻥ ﺑﺸﻢ
- ﺷﻤﺎ ﭼﻪ ﺧﺒﺮ ؟
- ﻓﺪﺍﯼ ﺷﻤﺎ
- ﻗﺮﺑﻮﻧﺘﻮﻥ ﺑﺸﻢماچ
- ﺩﯾﮕﻪ ﭼﻄﻮﺭﯾﻦ ؟
- ﻓﺪﺍﯼ ﺷﻤﺎ
- ﻗﺮﺑﻮﻧﺘﻮﻥ ﺑﺸﻢماچ
- ﻓﺪﺍﺗﻮﻥ ﺑﺸﻢ
- ﻗﺮﺑﻮﻥ ﺷﻤﺎماچ
- ﺳﻼﻡ ﺑﺮﺳﻮﻧﯿﻦ
- ﻓﺪﺍﯼ ﺷﻤﺎ
- ﻗﺮﺑﻮﻥ ﺷﻤﺎماچ
- ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻆ
- ﻓﺪﺍﯼ ﺷﻤﺎ
- ﻗﺮﺑﻮﻧﺘﻮﻥ ﺑﺮﻡماچ
- ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻆ …
.
.
ﺑﺮﺧﻮﺭﺩ ﺍﺗﻔﺎﻗﯽ ﺩﻭﺗﻦ ﺍﺯ ﻣﺮﺩﺍﻥ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ :عینک
- ﺳﻼﻡ ﭼﺎﮐﺮﻡلبخند
- ﺳﻼﻡ ﻣﺨﻠﺼﻢلبخند

نیشخندزبانقلب

به وبلاگ آوای رنگ هم سربزنید



نوع مطلب : مطالب متفرقه،
برچسب ها :


دوشنبه 31 شهریور1393 :: نويسنده : سحر

خانه ای به وسعت یک شهر


مرد نشسته بود ...


زن میگفت : اینطوری خونمون خیلی دلباز تره ...


مرد نشسته بود روی مبل ...


زن میگفت : در ضمن ... من همیشه دوست داشتم یه خونه بزرگ داشته باشم ...


ااندازه کل محله ... یا اصلا اندازه کل شهر ..


.مرد نشسته بود روی مبل و خیره شده بود ..


زن میگفت : نظرت چیه مبل و بذاریم کنار تیر برق ...


مرد نشسته بود روی مبل و خیره شده بود


به حکم تخلیه...

به وبلاگ آوای رنگ هم سربزنید



نوع مطلب : مطالب متفرقه،
برچسب ها :


دوشنبه 31 شهریور1393 :: نويسنده : سحر
دختری با مادرش دعوايش شد و از خانه بیرون رفت . پس از طی راه طولانی ، هنگامی که از کنار یک کيک فروشى عبور می کرد ، احساس گرسنگی نمود. ولى‌او حتى يک سنت هم در جيبهايش نداشت. صاحب فروشگاه یک زن سالخورده مهربان بود . او دید که دختر درمقابل کیک ها ایستاده و به آنها نگاه می کند ، از وی پرسید : عزیزم ، گرسنه ای ؟ دختر سرش را تکان داد و گفت : بله ، اما پول ندارم . پیرزن لبخندی زد و گفت : عیب ندارد . مهمان من هستی . زن مهربان کیک و یک فنجان شیر برای دختر آورد . دختر بسیار سپاسگزار شد . اما چند گاز به کيک نزده بود که اشکهایش سرازير شد . خانم مسن از دختر پرسید : عزیزم ، چه شده است ؟ دختر اشکهایش را پاک کرد و گفت : چیزی نیست . من فقط بسیار از شما تشکر می کنم . با وجود آنکه شما من را نمی شناسید ، به من کیک دادید . من با مادرم دعوا کردم . اما مادرم من را بیرون رانده و به من گفت : دیگر به خانه باز نگرد . خانم سالخورده با شنیدن سخنان دختر گفت : عزیزم ، چطور می توانی این گونه فکر کنی ؟ فکرش را بکن ، من فقط یک کیک به تو دادم ، اما تو بسیار از من تشکر می کنی . مادرت سالها برای تو غذا درست کرده و بهت محبت کرده است ، چرا از او تشکر نمی کنی و چرا با او عوا می کنی ؟ دختر مدتی سکوت کرد . سپس با عجله کیک را خورد و به طرف خانه دوید . هنگامی که به خانه رسید ، دید که مادر در مقابل در انتظار می کشد . مادر با دیدن دخترش بسيار خوشحال شد و به او گفت : عزیزم ، عجله کن غذا درست کرده ام . اگر دیر کنی ، غذا سرد خواهد شد . در این موقع ، اشکهای دختر بار دیگر جاری شد .

به وبلاگ آوای رنگ هم سربزنید.لینکش توی دوستان هست



نوع مطلب : مطالب متفرقه،
برچسب ها :


یکشنبه 30 شهریور1393 :: نويسنده : سحر
سلام ببخشید این پست نظرسنجی نیست یه چیستانه آخه یه نرم افزار دارم که همش چیستانه حالا تو این یکی موندم خواستم از شما بپرسم شاید بدونید

.

.

.

به چیزی که همه گیر شده باشه میگن....؟؟؟

ممنون میشم که جواب بدید

منتظرم

 

راستی اون شخصی که جنسیتش مذکره (محمدمهدی) دیروز به من گفتی فردا صبح میایی الان ساعت۱۱:۳۰ تو چرا نیومدی؟؟

اصلا ببینم تو خونه شما صبح از ساعت چند تا چنده؟؟؟؟؟؟؟؟؟



نوع مطلب : نظرسنجی،
برچسب ها :


یکشنبه 30 شهریور1393 :: نويسنده : عسل

*********************************

من میترســـــــــــــــــــــــــــــــــــم

.

.

تو چـــــــــــــــــــی؟



نوع مطلب : نظرسنجی،
برچسب ها :


یکشنبه 30 شهریور1393 :: نويسنده : عسل

*************************************

من۱ و ۴ رو دوست دارم



نوع مطلب : نظرسنجی،
برچسب ها :


یکشنبه 30 شهریور1393 :: نويسنده : عسل

سلام ... سلام .... سلام

 

طوفان دیگر۵

رمان خواننده داره عایا؟؟؟

پس چرا هیچکس نظر نمیده؟؟؟



ادامه مطلب

نوع مطلب : رمان طوفان دیگر(انیس محمودی)،
برچسب ها :


یکشنبه 30 شهریور1393 :: نويسنده : انیس

به نظره من ایران و ترکیه و کره قشنگ ترن...



نوع مطلب : نظرسنجی،
برچسب ها :


شنبه 29 شهریور1393 :: نويسنده : عسل

..

..

کدومش؟

 



نوع مطلب : نظرسنجی،
برچسب ها :


شنبه 29 شهریور1393 :: نويسنده : عسل